آندیا عشق من و بابایی

آندیا دختر شهریوری

کوتاه شدن موی آندیا خانم

سلام عشقم مامانی دیروز موهاتو کوتاه کرد  اینقد ناز و جیگر شدی که نگو انشالله تا تولدت بلند میشه  میخواستم یکم تار موهات ضخیم تر بشه گلم چون خیلی نرم و نازک بودن  .شیطون بلای  من دیر خوابیدی دیشب تا ساعت یک پای لب تاب بابایی بودی الانم ساعت نزدیک ده صبحه  وتو مثل فرشته ها خوابیدی عزیزم   مامان فدای شیطنت هات بشه
30 خرداد 1396

الهه عشق زندگیم دخترم آندیا

سلام عشقم فدای چشمای سیاهت بشه مامان  این روزا هم داری دندون  درمیاری و اگه خدا بخواد دیگه آخراشه  کلمه هارو یکی یکی تکرار میکنی  و هر روز میبرمت پارک  هوا هم بدک نیست بابایی هم میرسه گاهی ببردمون  دور دور تا این روزای غربت هم بگذره راستی مامانی نتایج مامان همین روزا میاد  و اگه خدا یاری کنه اولین قدم پیشرفتم بعد به دنیا اومدن خانم گلیم رو با کمک بابایی  و شما برمیدارم.
9 خرداد 1396

نامه ای برای دخترم آندیا

        نفس كه مي كشي آروم مي شم ...    دلت كه ميگيره گريه مي كنم ...     آه كه بكشي زار ميزنم     لبخند كه بزني ذوق مي كنم ...  از اول جزئي از هم هستيم     من درد ميكشم تو متولد ميشي ...    تو بچگي همبازيت ميشم .... مدرسه كه بري همكلاسيت ...    بزرگتر كه شدي با من غريبه نشي ...    چون من بهترين دوست تو ميشم ...    تو ستاره اي هستي در آسمان دلم كه هيچگاه خاموش نمي شوي     پس مي گويم دوستت دارم      آره دوستت دارم   چون لايق اين...
24 فروردين 1396

آخرین روزهای سال ٩۵

لحظه لحظه زندگیم سلام آندیا خانم  دخترم از ثانیه به ثانیه زندگی با تو لذت میبرم  شیطون شدی ولی شیرینی  مامانی خیلی دوستت داره  یه شلوار لی برای عیدت علی بابا برات خریده خیلی دوسش داری  پانزده روز بیشتر نمونده به دومین بهار زندگیت عزیزم امیدوارم سال ٩۶بهترین سال زندگی من و شما و بابایی باشه  و هرسال بهتر بشه . واکسن ١٨ماهگیت رو دو روز دیگه باید بزنیم بابایی که باشه خیالم راحته . امیدوارم که تب نکنی و دردت نیاد عزیزم .خیلی دوستت دارم
15 اسفند 1395

روزهای سرد زمستونی فرشته کوچولوی ما

سلام و صد تا سلام به دختر گلم فرشته ناز کوچولوی ما که  این روزای سرد دلمونو گرم زندگی میکنه .با اون شیطنت هاش با اون  ادا هایی که هر روز یاد میگیره . اینقد طرفدار داری مامان جونم که نگو بابایی که دیگه عاشقته فقط,عزی:-* زم  دندونای جدیدت هم دارن در میان و شبا از درد ناله میکنی منم که  طاقت این  چیزارو ندارم عزیزم الان هشت اا دندون کامل داری  با اینا میشه ده تا ماشالله به دخترم 
5 بهمن 1395

زمستان ٩۵با آندیا

سلام عسل خانوم مامان زمستونم اومدو آندی خانوم من هر روز  شیطون تر میشه و قربون قدش برم رشد میکنه انشالله همیشه سالم باشی مامانی  زیاد هوا سرد نیست زیاد شبیه زمستون نیست نه بارونی نه برفی  ولی بازم زیاد بیرون نمیبرمت  میترم سرما بخوری عزیزم   .  
13 دی 1395

لذت داشتن آندیا خانوم کوچولوی شیرین

سلام عشقم الان دی ماه سال ٩۵و شما پا توی یک سال و چهار ماهگی گذاشتی .مامانی بخاطر درس خوندنش نمیرسه خاطرات شیرینت رو سر وقت بنویسه گل نازم . بازم ازت معذرت میخوام که دیر به دیر مینویسم عزیزم کار بابایی افتاده کرمانشاه و ماهم باید,بریم پیشش  به خاطر این دغدغه های زندگی یه وقتایی فرصت نمیکنم بیام و برات بنویسم که چه شیرین خانومی شدی ناز گلم شیطون و شر و شور . اینقد دلم میخواد یهروز با هم بشینیم و این خاطرات رو باهم بخونیم . خیلی  نازی عزیزم .دوستت دارم هزار تا آسمون قند عسل بابایی  .با تلفنم صحبت میکنی  با بابا و همش میگی قولی قولی اونم صداتو ضبط کرده و همش گوش میده به دختر نازش .
5 دی 1395